ترجمه "licking" به فارسی
لیس, لیسیدن, لیسش بهترین ترجمه های "licking" به فارسی هستند.
licking
noun
verb
دستور زبان
(slang) A severe beating. [..]
-
لیس
nounWell, see how many you can lick in an hour.
مثلا این که ببینی تو هر ساعت چندتا نامه میتونی لیس بزنی.
-
لیسیدن
verbAll these years of having to lick somebody else's boots and bow down.
این همه سال کفشهای دیگران را لیسیدن و جلوی این و آن خم شدن.
-
لیسش
I guess he put peanut butter on his junk and let his dog lick it off.
به نظر میرسه روی کیرش کره بادوم زمینی گذاشته و گذاشته که سگش لیسش بزنه
-
ترجمه های کمتر
- هزیمت
- شکست
- (عامیانه) کتک زنی
- بسیار عظیم
- لیس زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " licking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "licking" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) شلاق زدن · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) غلبه کردن بر · (مانند زبان در حال لیسیدن) به نرمی از روی چیزی رد شدن یا تماس حاصل کردن · (معمولا جمع - خودمانی) فرصت · (موسیقی جاز) قطعه ی فی البدیهه 1 · خیزش 0 · رجوع شود به salt lick · زبان زدن · زدن · سرعت زیاد (و کوته مدت) · سنگ نمک · ضربت · فایق آمدن · فعالیت شدید و کوته مدت (و معمولا توام با بی دقتی) (lick and promise هم می گویند) · لشتن · لیس · لیس زدن · لیسش · لیسه · لیسیدن · مقدار کم · منگنه · مهار کردن · نوبت · پارچه کهنه · پستا · پیروز شدن · چوب زدن · کتک زدن · کشف کردن · گام سریع
-
(دامداری) تکه نمک (که برای لیسیدن دام در چراگاه و غیره می گذارند) · سنگ نمک · صخره ی نمکی (که جانوران آن را می لیسند) · نمک لیسیدنی
-
نمکهای لیسیدنی
-
رصدخانه لیک
-
(عامیانه) شلاق زدن · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) غلبه کردن بر · (مانند زبان در حال لیسیدن) به نرمی از روی چیزی رد شدن یا تماس حاصل کردن · (معمولا جمع - خودمانی) فرصت · (موسیقی جاز) قطعه ی فی البدیهه 1 · خیزش 0 · رجوع شود به salt lick · زبان زدن · زدن · سرعت زیاد (و کوته مدت) · سنگ نمک · ضربت · فایق آمدن · فعالیت شدید و کوته مدت (و معمولا توام با بی دقتی) (lick and promise هم می گویند) · لشتن · لیس · لیس زدن · لیسش · لیسه · لیسیدن · مقدار کم · منگنه · مهار کردن · نوبت · پارچه کهنه · پستا · پیروز شدن · چوب زدن · کتک زدن · کشف کردن · گام سریع
-
(دامداری) تکه نمک (که برای لیسیدن دام در چراگاه و غیره می گذارند) · سنگ نمک · صخره ی نمکی (که جانوران آن را می لیسند) · نمک لیسیدنی
-
(عامیانه) شلاق زدن · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) غلبه کردن بر · (مانند زبان در حال لیسیدن) به نرمی از روی چیزی رد شدن یا تماس حاصل کردن · (معمولا جمع - خودمانی) فرصت · (موسیقی جاز) قطعه ی فی البدیهه 1 · خیزش 0 · رجوع شود به salt lick · زبان زدن · زدن · سرعت زیاد (و کوته مدت) · سنگ نمک · ضربت · فایق آمدن · فعالیت شدید و کوته مدت (و معمولا توام با بی دقتی) (lick and promise هم می گویند) · لشتن · لیس · لیس زدن · لیسش · لیسه · لیسیدن · مقدار کم · منگنه · مهار کردن · نوبت · پارچه کهنه · پستا · پیروز شدن · چوب زدن · کتک زدن · کشف کردن · گام سریع
-
(عامیانه) شلاق زدن · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) غلبه کردن بر · (مانند زبان در حال لیسیدن) به نرمی از روی چیزی رد شدن یا تماس حاصل کردن · (معمولا جمع - خودمانی) فرصت · (موسیقی جاز) قطعه ی فی البدیهه 1 · خیزش 0 · رجوع شود به salt lick · زبان زدن · زدن · سرعت زیاد (و کوته مدت) · سنگ نمک · ضربت · فایق آمدن · فعالیت شدید و کوته مدت (و معمولا توام با بی دقتی) (lick and promise هم می گویند) · لشتن · لیس · لیس زدن · لیسش · لیسه · لیسیدن · مقدار کم · منگنه · مهار کردن · نوبت · پارچه کهنه · پستا · پیروز شدن · چوب زدن · کتک زدن · کشف کردن · گام سریع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن