ترجمه "limbo" به فارسی
برزخ, لیمبو, فراموشی بهترین ترجمه های "limbo" به فارسی هستند.
limbo
verb
noun
دستور زبان
(Roman Catholic theology, since circa 1300) The place where innocent souls exist temporarily until they can enter heaven, notably those of the saints who died before the advent of Christ ( limbus patruum ) and those of unbaptized but innocent children ( limbus infantum ). [..]
-
برزخ
nounNow Silas wants to destroy that supernatural limbo.
الان سایلاس می خواد اون برزخ ماوراءالطبیعه رو نابود کنه.
-
لیمبو
It's a new world record in limbo!
در لیمبو یه رکورد جدیده این
-
فراموشی
noun
-
ترجمه های کمتر
- انتظار
- همستکان
- نسیان
- دودلی
- محدودیت
- غفلت
- (رقص مردمان جامائیکا) لیمبو
- (مجازی) وضع میانی
- بوته ی فراموشی
- بود باش آونگان
- وضع معلق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " limbo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن