ترجمه "limit" به فارسی

حد, مرز, اندازه بهترین ترجمه های "limit" به فارسی هستند.

limit adjective verb noun دستور زبان

(transitive) To restrict; not to allow to go beyond a certain bound. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حد

    noun

    mathematics: value to which a sequence converges [..]

    Death is only a horizon, and a horizon is nothing save the limit of our sight.

    مرگ تنها یک افق است؛ و افق چیزی بیش از حد دید ما نیست.

  • مرز

    noun

    If we get 15 minutes of overreaction time, that's the limit.

    ۱۵ دقیقه مرز زمانی است که میتوانید این رفتار را نشان دهید.

  • اندازه

    That calculation is already at the lowest limit of what I believe is possible.

    محاسبات همین الانم پایین ترین اندازه ایه که من فکر می کنم ممکنه

  • ترجمه های کمتر

    • محدود کردن
    • حدی
    • حصر
    • کران
    • کرانی
    • سرحد
    • بندپای
    • دح
    • سهمان
    • کرانبند
    • تنگنا
    • (ریاضی) سامان
    • (معمولا جمع) محدوده
    • به دام افتادن
    • بیش کران
    • بیشترین حد
    • حد مجاز
    • رجوع شود به limitation
    • رجوع شود به limited
    • محدود ساختن
    • منتها درجه
    • نوشتن در دور
    • هم مرز بودن
    • کران بند کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " limit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Limit
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حد- سقف

تصاویر با "limit"

عباراتی شبیه به "limit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "limit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه