ترجمه "linear" به فارسی

خطی, طولی, کشایی بهترین ترجمه های "linear" به فارسی هستند.

linear adjective دستور زبان

Having the form of a line; straight. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خطی

    There is a big difference between linear and exponential growth.

    تفاوت زیادی هست بین رشد خطی و رشد نمایی.

  • طولی

    they're like miniature linear accelerators or electron guns.

    به نوعی شبیه شتابگرهای مینیاتوری طولی یا شلیک گرهای الکترون عمل می کنند.

  • کشایی

  • ترجمه های کمتر

    • مخطط
    • دراز
    • درازایی
    • رجی
    • کشادار
    • افزایشی
    • (ابزار الکترونیکی - ریاضی - شیمی) خطی
    • (وابسته به این سبک هنری به ویژه نقاشی : مشخص بودن حدود شکل ها وتاکید بر خطهای مرزی اشیا و اهمیت نسبتا کمتر رنگ ونورنمایی و سایه روشن) وابسته به مکتب کشایی
    • خط خطی
    • خط دار
    • وابسته به خط یا خطوط
    • کشه ای
    • کشه دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " linear " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Linear proper

(astronomy) A comet, cataloged as “C/1999 S4”, discovered on September 27, 1999, by the Lincoln Near-Earth Asteroid Research program in New Mexico. (See [1]) Sometimes spelled LINEAR . [..]

+ اضافه کردن

"Linear" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Linear در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

LINEAR Acronym

Lincoln Near-Earth Asteroid Research program.

+ اضافه کردن

"LINEAR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای LINEAR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "linear"

عباراتی شبیه به "linear" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "linear" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه