ترجمه "lineup" به فارسی
صف, (برنامه های تلویزیونی یک کانال بخصوص) برنامه, (ورزش های تیمی) فهرست بازیکنان (برحسب مقام و نقش آنها در تیم) بهترین ترجمه های "lineup" به فارسی هستند.
lineup
noun
دستور زبان
Alternative spelling of line up. [..]
-
صف
nounIf he can't account for it, I have to put him in the lineup.
اگه نتونه دليلش رو بيان کنه ، مجبورم بذارمش توي صف متهمين.
-
(برنامه های تلویزیونی یک کانال بخصوص) برنامه
-
(ورزش های تیمی) فهرست بازیکنان (برحسب مقام و نقش آنها در تیم)
-
صف (به ویژه صفی که از چند نفر تشکیل می دهند تا شاهد متهم را از میان آنان سوا کند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lineup " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن