ترجمه "lingering" به فارسی

درنگ, کشدار بهترین ترجمه های "lingering" به فارسی هستند.

lingering noun verb دستور زبان

Present participle of linger. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درنگ

    noun

    His driver lingered a moment to get a light for his pipe from the man behind.

    راننده او لحظهای درنگ کرده بود تا برای چپقش از راننده عقبی آتش بگیرد.

  • کشدار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lingering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "lingering" با ترجمه به فارسی

  • تاخیر کننده · درنگ کننده
  • (به سختی یا با درد والم) زنده ماندن · (در عزیمت) تعلل کردن · ادامه یافتن یا دادن · این پا آن پا کردن · به آهستگی حرکت کردن · به تعویق انداختن · درنگیدن · دوام آوردن · طول کشیدن · فس فس کردن · لم دادن · ماندن (و به رفتن بی میل بودن) · معطل کردن · نمردن · وقت تلف کردن · پا بر جا بودن · پرسه زدن · پلکیدن · یالم یالم رفتن
  • دراز؛ طولانی؛ مداوم: یک سال آزگار، شش ماه آزگار.
  • (به سختی یا با درد والم) زنده ماندن · (در عزیمت) تعلل کردن · ادامه یافتن یا دادن · این پا آن پا کردن · به آهستگی حرکت کردن · به تعویق انداختن · درنگیدن · دوام آوردن · طول کشیدن · فس فس کردن · لم دادن · ماندن (و به رفتن بی میل بودن) · معطل کردن · نمردن · وقت تلف کردن · پا بر جا بودن · پرسه زدن · پلکیدن · یالم یالم رفتن
اضافه کردن

ترجمه های "lingering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه