ترجمه "loaf" به فارسی

نان, تکه, قرص نان بهترین ترجمه های "loaf" به فارسی هستند.

loaf verb noun دستور زبان

(also loaf of bread) A block of bread after baking. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نان

    noun

    The baker, who was the proprietor in person, took up a loaf and a knife.

    ترازو دار که خود صاحب دکان بود یک نان و یک کارد برداشت.

  • تکه

    noun

    He hands his apostles a loaf of bread and says: ‘Eat it, because this means my body which is to be given for you.’

    او تکه نانی را به رسولانش میدهد و میگوید: ‹بخورید، زیرا این به معنای بدن من است که برای شما داده میشود.›

  • قرص نان

    noun

    It contained a loaf of bread, a tinned tongue, and two tins of preserved peaches.

    داخل بقچه یک قرص نان، یک کنسرو زبان و دو قوطی کمپوت هلو بود.

  • ترجمه های کمتر

    • کله
    • گرده
    • پرازده
    • لخته
    • قلمبه
    • چونه
    • مخ
    • (انگلیس - خودمانی) کله
    • (معمولا با: away) وقت تلف کردن
    • (هر تکه ماده ی خوراکی به شکل نان ساندویچی) کوفته
    • بیرون افتادن
    • تنبلی کردن
    • رجوع شود به lump
    • لم دادن
    • وقت خود را به بطالت گذراندن
    • ولگردی کردن
    • کله قند
    • گرده ی نان
    • یک عدد نان (به ویژه نان ساندویچی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " loaf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "loaf"

عباراتی شبیه به "loaf" با ترجمه به فارسی

  • تکه · قرص نان · کله قند
  • کله قند · کلهقند
  • کندذهنی
  • کوه کله قندی (در مدخل لنگر گاه شهر ریودوژانیرو - برزیل)
  • هر چیز کله قند مانند یا مخروط شکل · کله قند · کله قندی
  • کله قند · کله قندی
  • کندذهنی
اضافه کردن

ترجمه های "loaf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه