ترجمه "lodge" به فارسی
لژ, گذاشتن, خانه بهترین ترجمه های "lodge" به فارسی هستند.
lodge
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To flatten to the ground. [..]
-
لژ
nounlocal chapter of freemasons
I'm playing tonight at the Masonic lodge, you see.
امروز عصر تو لژ فراماسونري اجراي آهنگ دارم
-
گذاشتن
verb -
خانه
nounI feel almost sorry for him, lodging with that miserly cloth merchant Bonacieux.
تقريبا دلم براش ميسوزه ، که توي خونه ي اون بونوسيوي خسيس زندگي ميکنه
-
ترجمه های کمتر
- کپر
- منزل کردن
- کلبه
- مهمانخانه
- انجمن
- خیمه
- هتل
- مسافرخانه
- همدیدگاه
- کاشانه
- مهمانسرا
- متل
- آشیان
- صنف
- آلونک
- قراردادن
- رسته
- (از راه افکندن یا تیر در کردن یا فرو کردن و غیره) فرستادن
- (با: in) اعطا کردن (اختیارات و غیره)
- (برخی باشگاه ها و انجمن های اخوت) محل ملاقات
- (برخی جانوران به ویژه بیدستر) لانه
- (به دادگاه یا مراجع صالحه) عارض شدن
- (به کسی) سپردن
- (در جاهای ییلاقی و توریستی) هتل
- (در خود) گنجاندن
- (سرخپوست آمریکای شمالی) خانه
- (موقتا) جادادن
- اتاق اجاره دادن یا کردن
- اقامه کردن 2
- به امانت گذاشتن
- جایگیر شدن در
- خفت افتادن
- دادن 3
- در خود جا دادن
- زدن 1
- ساکنان خانه یا خیمه
- شعبه ی محلی
- شکایت کردن
- عرضحال دادن
- قرار دادن
- محصول غله را با زمین یکسان کردن (باران یا باد)
- مظروف کردن
- منزل دادن یا کردن
- پانسیون کردن یا شدن
- گذاشتن 0
- گیر کردن در
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lodge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Lodge
noun
English physicist who studied electromagnetic radiation and was a pioneer of radiotelegraphy (1851-1940)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Lodge" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lodge در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "lodge" با ترجمه به فارسی
-
حفاری · محل حفر
-
شبانه روزی جوانان · هتل
-
اقامت داشتن
-
اليور جوزف لوج
-
مقاومت به خوابیدگی ساقه · مقاومت به ورس
-
نشسته در ان
-
لژ ماسونی
-
(به ویژه موقت) مسکن · (جمع) اتاق (اتاق های) کرایه ای · استقرار · اسکان · خانه · خوابیدگی ساقه · زیستگاه · مسکن · منزل · مکانهای اقامتی · نشیمن · نكسم · ورس · کاشانه · کرایه داری · کرایه نشینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن