ترجمه "lonely" به فارسی
تنها, بیکس, خلوت بهترین ترجمه های "lonely" به فارسی هستند.
lonely
adjective
دستور زبان
Of person, unhappy by feelings of loneliness. [..]
-
تنها
adverb adjectiveof person: unhappy by feeling isolated [..]
I'm very lonely here.
من اینجا خیلی تنها هستم.
-
بیکس
of person: unhappy by feeling isolated [..]
blindly plunged like fate into the lone Atlantic.
همچون قضا علی العمیا به دل اقیانوس اطلس بیکس زدیم.
-
خلوت
He has brought me to this lonely place to murder me!
او مرا به این جای خلوت آورده تا بکشد
-
ترجمه های کمتر
- تک
- دلتنگ
- منفرد
- مجرد
- متروکه
- واهشته
- مجزا
- (ناراحت از تنهایی) غریب
- بی کس
- تنها و مغموم
- تنها وبیکس
- خالی از سکنه
- در فراق
- دلتنگ وافسرده
- دلتنگی آور
- دور افتاده
- موجب احساس تنهایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lonely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Lonely
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Lonely" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lonely در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "lonely" با ترجمه به فارسی
-
(نادر) رجوع شود به lonesome · بی شوهر · بیوه · تنها · تک · تک و تنها · دور افتاده · متروکه · مجرد · منزوی · منفرد · واهشته · کنار افتاده · یکه · یگانه
-
رجوع شود به loner
-
جفت الکترون غیر پیوندی
-
(در برخی بازی های با ورق) دست یکنفره · دست تنها · عقیده ی شخصی (و مشخص از عقاید دیگران) · یکنفره
-
اشخاص مجرد و خواهان مصاحب · تنها و جویای همدم
-
لقب ایالت تگزاس (آمریکا)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن