ترجمه "lot" به فارسی

تقدیر, قسمت, سرنوشت بهترین ترجمه های "lot" به فارسی هستند.

lot verb noun دستور زبان

A large quantity or number; a great deal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقدیر

    noun

    do you suppose Providence would have cast my lot in an island?

    فکر میکنید تقدیر پایم را در جزیرهای به زمین مینشاند؟

  • قسمت

    noun

    His lot is hard and heavy, but he does not want to show it.

    زندگی برای او دشوارهدرد میکشه ولی این قسمت را مایله پنهون بداره.

  • سرنوشت

    noun

    I mean, that your action made no real difference to Fred's lot.

    میخواستم بگویم کارتان چندان تغییری در سرنوشت فرِد نداد.

  • ترجمه های کمتر

    • نصیب
    • قرعه
    • محوطه
    • قطعه
    • سهم
    • بخت
    • پارچه
    • بهره
    • خیلی
    • زیاد
    • لوط
    • فراوانی
    • فراوان
    • دسته
    • جا
    • عرصه (ی ساختمان)
    • بخش
    • جور
    • گروه
    • توده
    • حظ
    • کوهستانی
    • مجموعه
    • کوه
    • دودکش
    • کوهستان
    • سیلاب
    • اقبال
    • قواره
    • قسم
    • خوشبختی
    • فقره
    • (انجیل) لوط
    • (انسان) نوع
    • (زمین یا اشیا و فراورده ها) به قواره یا قطعه یا بخش تقسیم کردن
    • (زمین) قطعه
    • (عامیانه - بیشتر جمع) بسیار
    • (فیلمبرداری) استودیو و زمین های اطراف (که در آن فیلمبرداری می کنند)
    • (نادر) سهمیه دادن
    • (چیز یا انسان) دسته
    • (گورستان) زمین قبر
    • توده کاه
    • حصه کردن
    • دسته بندی کردن 0
    • سهم دادن
    • سیل کلمات
    • قرعه کشی
    • نصیب کردن
    • پرهون فیلمبرداری
    • یک دنیا
    • یک عالمه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lot proper noun

(Biblical) A nephew of Abraham. [..]

+ اضافه کردن

"Lot" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lot در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "lot"

عباراتی شبیه به "lot" با ترجمه به فارسی

  • بسیار · خیلی زیاد · فراوان
  • قرعه · قرعه کشی
  • (محلی) پارکینگ · ماندگاه · مانشگاه · پارکینگ
  • اندازه اقتصادی
  • (معاملات سهام و اوراق بهادار) صدتایی · عمده
  • (کالا و غیره) دسته · مجموعه (به ویژه از جنس نامرغوب) · یک دسته (یا محموله و غیره) کالا (که یک جا فروخته می شود)
  • (کانادا) پاره زمین جنگلی · جنگل درختان الواری
  • ته مانده کالا- ته انباری
اضافه کردن

ترجمه های "lot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه