ترجمه "lowliness" به فارسی
فروتنی, فرومایگی, حقارت بهترین ترجمه های "lowliness" به فارسی هستند.
lowliness
noun
دستور زبان
The property of being lowly. [..]
-
فروتنی
he even felt a slight shame at his lowliness that permitted it.
حتی از فروتنی خودش که این وضع را پیش آورده بود کمی احساس خجالت کرد.
-
فرومایگی
nounHis whole person breathed lowliness and firmness and an indescribable courageous despondency.
از همه وجودش یکنوع زبونی آمیخته با متانت، و نمیدانم چه فرومایگی جسورانه نمایان بود.
-
حقارت
-
پستی
The garret, the cellar, the lowly ditch where certain indigent wretches crawl at the very bottom of the social edifice, is not exactly the sepulchre
آلو نه، غار، گودال پستی که در آن بعض فقرا به پستترین ساختمان اجتماع میخزند، کام لا قبر نیست، اتاق انتظار آنست،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lowliness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lowliness" با ترجمه به فارسی
-
افسر جز · با آوای کوتاه · با حقارت · با خم شدن بسیار · با صدای آهسته · با فروتنی · با فرومایگی · با پستی · بد جنسانه · بی ارزش · بی تکلف · دونپایه · زیردست · ساده · سربه زیر(انه) · فرعی · فروتن · مادون · متواضعانه · ناچیز · وابسته به یا در خور مقام پایین · پست · پست فطرتانه · چاکر · کم رتبه · یواش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن