ترجمه "lustrous" به فارسی
براق, درخشان, صاف بهترین ترجمه های "lustrous" به فارسی هستند.
lustrous
adjective
دستور زبان
As if shining with a brilliant light; radiant. [..]
-
براق
adjectivewith a certain complaisance, the lustrous gleams of his trousers, and marched on the bench.
با یک نوع خشنودی، خطوط براق شلوارش را نگریست، و سوی نیمکت پیش رفت.
-
درخشان
adjectivethe irids lustrous and large.
مردمک چشم را درخشان و درشت رسم کردم.
-
صاف
adjective
-
ترجمه های کمتر
- تابان
- رخشنده
- فروزنده
- پر جلا
- پر زرق وبرق
- پر ورغ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lustrous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن