ترجمه "main" به فارسی

اصلی, مهم, عمده بهترین ترجمه های "main" به فارسی هستند.

main adjective noun adverb دستور زبان

Principal, most important. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اصلی

    noun

    Iranians used to eat main meal with yoghurt.

    ایرانی ها عادت دارند که با غذاهای اصلی ماست بخورند.

  • مهم

    adjective

    The main thing is not to lose our bearings.

    مهم این است که مسیر حرکتمان را گم نکنیم.

  • عمده

    adjective

    As a knowledge worker, you have two main responsibilities.

    و به عنوان کارگر دانش دو مسئولیت عمده بر عهده شماست.

  • ترجمه های کمتر

    • معتنابه
    • مهشت
    • پروزی
    • اقیانوس
    • قوی
    • شور
    • (انگلیسی - محلی) جالب توجه
    • (برق و غیره) شاه سیم
    • (خروس جنگی) یک سری مسابقه میان دو خروس
    • (شعر قدیم) دریا
    • (قدیمی) سرزمین اصلی
    • (لوله کشی آب یا گاز و غیره) شاه لوله
    • (مخفف) mainmast و mainsail
    • (مهجور) نیرومند
    • (مهجور) وابسته به سرزمین پهناور یا دریای بزرگ
    • (مهجور) گستره
    • جای بزرگ
    • رود ماین
    • رودخانه ی ماین (در باختر آلمان)
    • هنگفت 1
    • وابسته به یا مجاور دکل اصلی کشتی 0
    • کابل اصلی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " main " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Main proper

A river in southern Germany, flowing from Bavaria to the Rhine. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اصلی

    adjective

    Iranians used to eat main meal with yoghurt.

    ایرانی ها عادت دارند که با غذاهای اصلی ماست بخورند.

عباراتی شبیه به "main" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "main" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه