ترجمه "manifest" به فارسی

هویدا, واضح, آشکار بهترین ترجمه های "manifest" به فارسی هستند.

manifest adjective verb noun دستور زبان

Evident to the senses, especially to the sight; apparent; distinctly perceived. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هویدا

    adjective
  • واضح

    adjective

    But then, why does he write so many books about manifest truth?

    ولی چرا او بعدا این همه کتاب دربارهی حقایق واضح مینویسد؟

  • آشکار

    adjective

    It's almost like I'm the manifestation of your subconscious.

    انگار که دارم ضمیر ناخود آگاهت رو آشکار می کنم

  • ترجمه های کمتر

    • نمایان
    • بیانیه
    • اشکار
    • معلوم
    • مانیفست
    • نامه
    • روشن
    • خبر
    • پیدا
    • پروهان
    • مبرهن
    • اعلامیه
    • گشاده
    • (از خود) نشان دادن
    • (نادر) رجوع شود به manifestation
    • (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها
    • (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن
    • آشکار (از نظر بینایی یا تفکر)
    • آشکار کردن
    • آشکار کردن یا شدن
    • اثبات کردن
    • اشکار ساختن
    • اظهار نامه
    • دلیل بر چیزی بودن
    • فاش کردن
    • فرنود بودن
    • فهرست محمولات کشتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " manifest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "manifest" با ترجمه به فارسی

  • (جمع) تظاهرات · آشکار سازی · ابراز · اظهار · بروز · تجسم · تجلی · ظهور · ظهور روح (به ویژه روح مردگان) · فروغ مندی · مظهر · مکاشفه · نشان دهنده · نشانه · نمایان گر · نمایان گری · نمود · هویدا سازی · پروهان سازی · پرویزد
  • آشکار سازنده · اثبات کننده
  • سرنوشت ملی
  • اشکار کننده · مبین
  • بارنامه متور لنچ
  • (امریکا - سده ی نوزدهم) سرنوشت آشکار (این باور که سرنوشت امریکا گسترش به سوی غرب است)
اضافه کردن

ترجمه های "manifest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه