ترجمه "married" به فارسی

شوهردار, عروسیکرده, متأهل بهترین ترجمه های "married" به فارسی هستند.

married adjective noun verb دستور زبان

In a state of marriage; having a wife or a husband. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شوهردار

    adjective

    In a state of marriage; having a wife or a husband

    If she were notfound married or unmarried would make no difference, would it?

    اگه پی داش نکنن، که شوهردار یا بیشوهر فرقی نمی کنه.

  • عروسیکرده

    In a state of marriage; having a wife or a husband

  • متأهل

    In a state of marriage; having a wife or a husband

    We seek to strengthen the testimonies of the young and old, the married and single.

    ما بدنبال تقویت شهادت پیر و جوان، متأهل و مجرّد هستیم.

  • ترجمه های کمتر

    • متاهل
    • آدم همسردار
    • ازدواجی
    • زن دار
    • شخص ازدواج کرده
    • عروسی کرده
    • عیال وار
    • نکاحی
    • هم آمیخته
    • هم بسته
    • هم پیوند
    • وابسته به زناشویی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " married " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Married
+ اضافه کردن

"Married" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Married در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "married" با ترجمه به فارسی

  • باهام ازدواج کن
  • ازدواج · عروسی کردن · قرین شدن
  • (قدیمی - ندا به نشان شگفتی یا خشم و غیره) هیهات ! · (نجاری و مکانیکی) جفت کردن · ازدواج · ازدواج کردن · به زنی گرفتن · به شوهری گرفتن · به عقد نکاح درآوردن · خدایا! · درآمیختن · دریغا! · رابطه ی نزدیک برقرار کردن · زن گرفتن · زناشويي · زناشویی کردن · شوهر دادن · شوهر کردن · عروسی کردن · قرین شدن · هم بسته کردن یا شدن · وصلت کردن · پیوند · پیوند دادن · پیوند کردن · گرفتن
  • شوهر · نر
  • زوج · همدست · یار
  • آیا با من ازدواج میکنی؟
  • زوجهای ازدواج کرده
  • خانم · زوجه · عیال
اضافه کردن

ترجمه های "married" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه