ترجمه "marrow" به فارسی
مغز استخوان, جوهر, مغز بهترین ترجمه های "marrow" به فارسی هستند.
marrow
noun
دستور زبان
(uncountable) The substance inside bones which produces blood cells. [..]
-
مغز استخوان
The soft tissue found in the hollow interior of long bones and in some spongy bones which produces new blood cells.
We have to kill all the old bone marrow before we give you the new stuff.
ما بايد همه مغز استخوان قديميت رو بکُشيم تا بتونيم جديده رو بهت بديم.
-
جوهر
noun -
مغز
nounWe have to kill all the old bone marrow before we give you the new stuff.
ما بايد همه مغز استخوان قديميت رو بکُشيم تا بتونيم جديده رو بهت بديم.
-
ترجمه های کمتر
- مخ
- نخبه
- قوت
- (انگلیس) رجوع شود به vegetable marrow
- بخش درونی و اساسی هر چیز
- جان کلام
- دست چین
- رجوع شود به vitality
- لب کلام
- مطلب عمده
- نکته مهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " marrow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "marrow"
عباراتی شبیه به "marrow" با ترجمه به فارسی
-
اختلالات خونسازی · اختلالات مغز استخوان · اختلالات میلوپرولیفراتیو
-
مغز استخوان
-
(نوعی کدو که پوست آن بسیار سخت و صاف است) کدومسمایی · کدو تابستانی
-
نئوپلاسم بیشتکثیری مغز استخوان
-
(انگلیس) کدو (به ویژه کدوی دراز و بزرگ) · کدو · کدوی مسمایی
-
زوكيني · كدوهاي سبز · کدوهای مسمایی
-
نارسایی مغز استخوان
-
(گیاه شناسی) لوبیای درشت (Phaseolus volgaris)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن