ترجمه "massage" به فارسی
ماساژ, مالش, ماساژ دادن بهترین ترجمه های "massage" به فارسی هستند.
massage
verb
noun
دستور زبان
The action of rubbing, kneading or hitting someone's body, to help the person relax, prepare for muscular action (as in contact sports) or to relieve aches. [..]
-
ماساژ
nounrubbing, kneading, or hitting muscled part of a body [..]
Listen, I just wanted to apologize about the whole massage thing.
نه. گوش كن ، ميخوام به خاطر بعد از ظهر و قضيه ماساژ معذرت خواهي كنم.
-
مالش
Massage it with the balm
يکم با مرهم مالش بده
-
ماساژ دادن
verbWell, we'd be free to play Frisbee and give each other massages.
خب، ما در فریزبی بازی کردن و ماساژ دادن یکدیگر آزاد خواهیم بود.
-
ترجمه های کمتر
- مالاندن
- سرشتن
- ورزیدن
- (از ریشه ی عربی)
- مشت و مال
- مشت و مال دادن
- مشت ومال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " massage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "massage" با ترجمه به فارسی
-
سالن ماساژ (محلی که در آن حمام بخار می گیرند و مشت مال می دهند و گاهی نیز محل فحشا است)
-
(در درمان برخی بیماری ها) ماساژ سوئدی
-
احیا · تنفس مصنوعي · ماساژ قلبي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن