ترجمه "masticate" به فارسی

جویدن, خاییدن, خرد کردن بهترین ترجمه های "masticate" به فارسی هستند.

masticate verb دستور زبان

(transitive) To chew (food). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جویدن

    verb
  • خاییدن

    verb
  • خرد کردن

    Verb
  • ترجمه های کمتر

    • ریز ریز کردن
    • له کردن
    • چاوش كردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " masticate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "masticate" با ترجمه به فارسی

  • درخت بنه · مصطکی
  • (گیاه شناسی) درخت مصطکی (Pistacia lentiscus از خانواده ی cashew که از آن مصطکی می گیرند) · دامارها · درخت بنه · رزینها · سقز · صمغ سندروس · مصطکی · مصطکی (صمغ) · کندر · کندر رومی · کوپالها · کینوها · کینوهای صمغدار
  • جاینده · جونده · خرد کنی و مانند آنها · چرخ گوشت خردکنی و لاستیک
  • جویده شدنی
  • جایش · جويدن · جویدن · خایش · مضغ · نشخوار · چاوش
  • جایش · جويدن · جویدن · خایش · مضغ · نشخوار · چاوش
اضافه کردن

ترجمه های "masticate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه