ترجمه "matching" به فارسی
تطابق, سِت, مشابه بهترین ترجمه های "matching" به فارسی هستند.
matching
adjective
noun
verb
دستور زبان
The same as another; sharing the same design. [..]
-
تطابق
verb nounیک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا [..]
And we can get a good match to the data.
و ما می توانیم یک تطابق خوب برای اطلاعات پیدا کنیم.
-
سِت
adjective -
مشابه
adjective -
یک دست
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " matching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "matching" با ترجمه به فارسی
-
تطبیق الگو
-
(به ویژه در تنیس) آخرین امتیاز برای بردن مسابقه
-
ازدواج به خاطر عشق (نه پول یا مقام و غیره)
-
اصل تطابق هزینه با درآمد
-
پارسیان
-
جفت شدن، تشکیل زوج دادن
-
کبریت بی خطر · کبریت بی خطرر
-
نویسه مشابه با الگو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن