ترجمه "maternally" به فارسی
مادرانه, مادروار بهترین ترجمه های "maternally" به فارسی هستند.
maternally
adverb
دستور زبان
In a maternal manner. [..]
-
مادرانه
adjectiveThe Bishop was accustomed to listen in silence to these innocent and pardonable maternal boasts.
اسقف عاد تا با حفظ سکوت گوش بهاین بساط چینیها معصومانه و قابل عفو مادرانه میداد.
-
مادروار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " maternally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "maternally" با ترجمه به فارسی
-
پیوند مادرانه
-
خاله
-
زبان مادری
-
اثرات مادري · مادرها · مادري · والدين ماده · ويژگي مادري
-
زایشگاه · مادری
-
خال · خالو · دائی · دایی
-
ايمني آغوزی · ايمني جفتي · ايمني جفتگذر · ايمني جنيني · ايمني روياني · ايمني زدهاي · ايمني نوزاد · ایمنی مادری
-
(بیمارستان) بخش زایمان · آبستنی · اثرات مادري · بارداری · حاملگی · زایشگاه · زایمان · مادر بودن · مادرسانی · مادرها · مادرواری · مادرى · مادري · مادری · وابسته به آبستنی یا زایمان · وابسته به مادر و مادری · والدين ماده · ويژگي مادري · ویژگی های مادرانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن