ترجمه "matte" به فارسی
مات, حصیری, کدر بهترین ترجمه های "matte" به فارسی هستند.
matte
adjective
noun
verb
دستور زبان
(art, photography) A decorative border around a picture [..]
-
مات
adjectivenot reflective of light
and because it's got a matte black shell,
و به خاطر پوسته ی مشکی مات که دارد
-
حصیری
adjective -
کدر
-
ترجمه های کمتر
- ژولیده، در هم و برهم، پریشان
- (فلز یا چوب یا سیمان و غیره) سطح مات (و معمولا زبر)
- (فلزکاری) ماته (آمیزه ی ناخالص سولفیدها)
- درهم برهم
- فلز يا مس پرداخت نشدهوناخالص
- کرک شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " matte " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "matte" با ترجمه به فارسی
-
حصیری · درهم برهم · مخفف : (انجیل) متی · کرک شده
-
مت دیمون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن