ترجمه "meanness" به فارسی
خست, پستی, فرومایگی بهترین ترجمه های "meanness" به فارسی هستند.
meanness
noun
دستور زبان
(uncountable) The condition, or quality, of being mean; want of excellence; poorness; lowness; baseness; sordidness; stinginess. [..]
-
خست
noun -
پستی
Scarlett, it wasn't altogether meanness that kept me from giving you the money you wanted.
اسکار لت این اصلا از پستی من نبود. پولی رو که میخواستی نمی تونستم بدم.
-
فرومایگی
winning money at it had always seemed a meanness to him;
همواره بازی کردن به خاطر بردن پول را گونهای فرومایگی میدانست.
-
ترجمه های کمتر
- امساک
- گدا منشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " meanness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "meanness" با ترجمه به فارسی
-
(اسب) چموش · (ریاضی) واسطه · (سگ) گیرنده · (عامیانه) علیل · (نادر) دون پایه · آرش دادن · اعتدال · اندک · انگشتال · بخیل · بد · بدجنس · بدخلق · بدسگال · بدنما · به منظور · بی ارزش · بی اصل و نسب · تردستانه · حد متوسط · خبیث · خجل · خسیس · خوار · خواستن · خودخواه · خودپسند · دردمند 0 · دون · رجوع شود به arithmatic mean · رموک · زبون · زفت · سرافکنده · سفله · شرمگین · شرور · فرومایه · فقیرانه · فقیرنشین · فکسنی · ماهرانه · متوسط · محقر · معدل · ممسک · مندرس · میانه روی · میانگر · میانگیر · میانگین · میانین · ناتندرست · ناخوش · ناخوشایند · نافرمان · ناچیز · نه خوب نه بد · پایین · پست · چم داشتن · ژنده · کم مقام · کوته نظر · گدازاده · یعنی
-
امکانات شغلی
-
(ریاضی) میانگین هماهنگ · میانگین توافقی · میانگین همساز · واسطه ی توافقی
-
خوان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن