ترجمه "medal" به فارسی
مدال, نشان, صورت بهترین ترجمه های "medal" به فارسی هستند.
medal
verb
noun
دستور زبان
A stamped metal disc used as a personal ornament, a charm, or a religious object. [..]
-
مدال
nounstamped metal disc [..]
I think you can get at least ten gold medals.
فکر کنم حداقل بتوني ده تا مدال بگيري.
-
نشان
nounA government badge of honour which is awarded for extraordinary achievements to a person or a group. [..]
He held the kite high over his head, like an Olympic athlete showing his gold medal.
مثل ورزشکاریکه زمان مسابقات المپیک مدال طلایش را نشان میدهد، بادبادک را بالای ــرشگرفت.
-
صورت
noun
-
ترجمه های کمتر
- پایزه
- نشان مذهبی
- کف دست انسان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " medal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "medal"
عباراتی شبیه به "medal" با ترجمه به فارسی
-
مدال برنز (برنگ) که به نفر سوم هماوردهای ورزشی می دهند · نشان برنز
-
(ارتش امریکا) مدال شایستگی (که به غیرنظامیان داده می شود)
-
(بازی گلف) مسابقه ی پایزه ای (که تعداد کل امتیازهای هر بازیکن را در شمار معلومی hole حساب می کنند) (در برابر: match play)
-
(بالاترین مدال امریکا که توسط کنگره اهدا می شود) مدال افتخار
-
(ارتش) مدال تقدیر · نشان سپاس
-
مدال آب طلا دار · مدال طلا
-
نشان خوش رفتاری (مدال نظامی ارتش آمریکا که به پاداش رفتار خوب و کارآیی و وفاداری اعطا می گردد)
-
جایزه فیلدز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن