ترجمه "meddling" به فارسی
فضولی, دخالت بیجا بهترین ترجمه های "meddling" به فارسی هستند.
meddling
noun
adjective
verb
دستور زبان
That meddles. [..]
-
فضولی
nounWell, I wouldn't meddle with 'em myself, said Solomon.
من که خودم محال است در کارشان فضولی کنم.
-
دخالت بیجا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " meddling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "meddling" با ترجمه به فارسی
-
(با: in یا with) دخالت کردن (در) · (با: with) دست ور کردن (به) · (مهجور) درآمیختن · درآمیزی کردن · رخنه کاری کردن · سرچیزی رفتن · فضولی کردن · مخلوط کردن · مداخله کردن · ور رفتن (با)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن