ترجمه "medication" به فارسی
دارو, دوا, آمیختن با دارو بهترین ترجمه های "medication" به فارسی هستند.
medication
noun
دستور زبان
A medicine, or all the medicines regularly taken by a patient [..]
-
دارو
nounA substance which specifically promotes healing.
I can patch him up but he needs a medic right now!
می تونم موقتی پانسمانش کنم ، ولی سریعا به دارو نیاز داره.
-
دوا
nounCome on, let me get him some medical supplies.
بيخيال ديگه وان ، بذار براش دوا درمون بفرستم
-
آمیختن با دارو
-
ترجمه های کمتر
- تجویز دوا
- دارویی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " medication " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "medication"
عباراتی شبیه به "medication" با ترجمه به فارسی
-
آموزش پزشکی
-
دانشکده پیراپزشکی
-
مرکز درمانی هداسا
-
بازرسی کلی · معاینه عمومی
-
یبط همانيهاوگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن