ترجمه "mesh" به فارسی

توری, شبکه, تور بهترین ترجمه های "mesh" به فارسی هستند.

mesh verb noun دستور زبان

A structure made of connected strands of metal, fiber, or other flexible/ductile material, with evenly spaced openings between them. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توری

    structure

    at long last the verandas and the upper story windows of the homestead were being enclosed by fine wire mesh to screen out the flies.

    پس از سالها ایوان و پنجرههای طبقهی بالا را توری میزدند که جلو مگسها را بگیرند.

  • شبکه

    noun

    The entire building is shielded in copper mesh.

    تمام ساختمون توسط يه شبکه مسي ، محافظت ميشه

  • تور

    noun

    a great expanse of mesh would have ruined the lines of that lovely Georgian facade.

    آن همه تور خطوط آن نمای دلپذیر جرجی را آشفته میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • دام
    • سوراخ
    • مخمصه
    • الک
    • روزنچه
    • گیرافتادن
    • گیرانداختن
    • غربال
    • سرند
    • روزن
    • چشمه
    • گرفتاری
    • (جمع) نخ یا سیم و غیره (که با آن سرند و توری و غیره می سازند)
    • (مکانیک) دنده گرفتن
    • (هر یک از سوراخ های توریا سرند و غیره) سوراخ
    • با هم جور شدن
    • به تله انداختن یا افتادن
    • بهم ارتباط داشتن
    • تلفیق کردن یا شدن
    • جفت شدن یا کردن
    • جوراب بسیار نازک زنانه
    • در دنده افتادن (دوچرخ و غیره)
    • در مخمصه افتادن یا انداختن
    • درشبکه نهادن
    • درهم قفل شدن
    • درهم گیر افتادن (دوچرخ دندانه دار)
    • سیم کشی شده
    • هر چیزی که از حلقه های درهم بافته ی فلزی ساخته شده باشد
    • پارچه ی تور مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mesh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

MESH
+ اضافه کردن

"MESH" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MESH در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "mesh"

عباراتی شبیه به "mesh" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mesh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه