ترجمه "meshed" به فارسی

رجوع شود به Mashhad ترجمه "meshed" به فارسی است.

meshed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of mesh. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رجوع شود به Mashhad

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " meshed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Meshed proper noun

Alternative form of [i]Mashhad[/i] [..]

+ اضافه کردن

"Meshed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Meshed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "meshed" با ترجمه به فارسی

  • (جمع) نخ یا سیم و غیره (که با آن سرند و توری و غیره می سازند) · (مکانیک) دنده گرفتن · (هر یک از سوراخ های توریا سرند و غیره) سوراخ · الک · با هم جور شدن · به تله انداختن یا افتادن · بهم ارتباط داشتن · تلفیق کردن یا شدن · تور · توری · جفت شدن یا کردن · جوراب بسیار نازک زنانه · دام · در دنده افتادن (دوچرخ و غیره) · در مخمصه افتادن یا انداختن · درشبکه نهادن · درهم قفل شدن · درهم گیر افتادن (دوچرخ دندانه دار) · روزن · روزنچه · سرند · سوراخ · سیم کشی شده · شبکه · غربال · مخمصه · هر چیزی که از حلقه های درهم بافته ی فلزی ساخته شده باشد · پارچه ی تور مانند · چشمه · گرفتاری · گیرافتادن · گیرانداختن
  • شبکهٔ توری
  • (جمع) نخ یا سیم و غیره (که با آن سرند و توری و غیره می سازند) · (مکانیک) دنده گرفتن · (هر یک از سوراخ های توریا سرند و غیره) سوراخ · الک · با هم جور شدن · به تله انداختن یا افتادن · بهم ارتباط داشتن · تلفیق کردن یا شدن · تور · توری · جفت شدن یا کردن · جوراب بسیار نازک زنانه · دام · در دنده افتادن (دوچرخ و غیره) · در مخمصه افتادن یا انداختن · درشبکه نهادن · درهم قفل شدن · درهم گیر افتادن (دوچرخ دندانه دار) · روزن · روزنچه · سرند · سوراخ · سیم کشی شده · شبکه · غربال · مخمصه · هر چیزی که از حلقه های درهم بافته ی فلزی ساخته شده باشد · پارچه ی تور مانند · چشمه · گرفتاری · گیرافتادن · گیرانداختن
اضافه کردن

ترجمه های "meshed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه