ترجمه "metropolitan" به فارسی

شهرنشین, مادرشهری, میهنی بهترین ترجمه های "metropolitan" به فارسی هستند.

metropolitan adjective noun دستور زبان

of, or pertaining to, a metropolis or other large urban settlement. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهرنشین

    For by some curious fatality, as it is often noted of your metropolitan freebooters that they ever encamp around the halls of justice

    چون به حکم تقدیر عجیبی، همچنانکه راهزنان شهرنشین شما معمولا بیشتر در تالارهای دیوان خانه جمع میشوند،

  • مادرشهری

  • میهنی

  • ترجمه های کمتر

    • مرکزی
    • (در نظر کوچ نشینان) وابسته به موطن اصلی
    • (کلیسای ارتدکس) مطران
    • (کلیسای کاتولیک) سرمطران (که مطران های ایالت زیر نظر او هستند)
    • (یونان باستان) شهروندسرزمین مادری
    • آدم شهری و با فرهنگ
    • مادر شهرنشین
    • وابسته به پایتخت
    • وابسته به کلان شهر
    • کلان شهری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " metropolitan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "metropolitan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "metropolitan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه