ترجمه "midway" به فارسی
نیمه راه, وسط, میانگاه بهترین ترجمه های "midway" به فارسی هستند.
midway
adjective
noun
adverb
دستور زبان
halfway; equidistant from either end point; in the middle between two points [..]
-
نیمه راه
adjectivewhich he stopped midway, for he had seen the glint of metal.
اما در نیمه راه متوقف شد چون مارتین برق فلز را دیده بود.
-
وسط
We're midway through what may be an historic day for racing.
ما وسط مسابقه اي هستيم که مي تونه يه روز تاريخي براي مسابقات ماشين سواري باشه.
-
میانگاه
-
ترجمه های کمتر
- (در نمایشگاه ها و بازارهای مکاره) محل تفریحات و بازی
- میان راهی
- نصف راه
- نصفه کاره
- نیمه راهی
- وابسته به نیمه راه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " midway " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Midway
proper
noun
An atoll in the North Pacific [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Midway" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Midway در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "midway" با ترجمه به فارسی
-
در ارتفاعات میانی کوه های آند
-
آبخست های میدوای (در شمال هاوایی - امریکا) · جزایر میدوای
-
جزایر میدوای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن