ترجمه "milled" به فارسی
(سکه) لبه دار, آرد شده, آسیاب شده بهترین ترجمه های "milled" به فارسی هستند.
milled
adjective
verb
دستور زبان
Ground by a mill. [..]
-
(سکه) لبه دار
-
آرد شده
-
آسیاب شده
Until they were milled into flour she probably didn't know the difference between wheat and oats.
همین طور فرق گندم و جو را تا وقتی که آسیاب نشده باشند و به صورت آرد مصرف نشوند، تشخیص نمیداد.
-
ترجمه های کمتر
- خرد شده
- کوبیده شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " milled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "milled" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - سکه نیست) میل (یک دهم سنت یا یک هزارم دلار - در حسابداری و بانکداری و غیره به کار می رود) · (با: about یا around)پرسه زدن · (بی هدف) گشتن · (ظاهرا با بی هدفی) رفت و آمد کردن · (عامیانه) هرجا که چیزی به تندی و به طور روزمره تولید شود یا عملی با بی دقتی انجام شود · (نادر) شکلات را هم زدن و کف آلود کردن 4 · آجیدن 3 · آرد کردن 1 · آس · آسیا · آسیا کردن · آسیاب · آسیاب (بنای آسیاب یا دستگاه آسیاب) · در هم لولیدن · دستگاه آسیاب · دستگاه خرد کردن یا آرد کردن هر چیز سخت یا دانه مانند یا میوه جات · دستگاه سکه زنی · دستگاه مهرزنی فلز · دستگاه نورد · دستگاه پرداخت فلز · رجوع شود به milling cutter · رجوع شود به milling machine · سطح برجسته · سنگ شکن · فرز · لبه ی برجسته (در اثر نورد کردن) · لبه ی سکه را برجسته و شیار دار کردن 2 · نقش برجسته 0 · نورد · کارخانه · کارگاه
-
در هزار
-
به روال · عادی · متوسط · معمولی · هماره
-
چرخ آسیاب (که معمولا توسط فشار آب به حرکت در می آید)
-
دستگاه کلوخ کوب · ماشین خرد کننده ی سنگ معدنی
-
(امریکا) عادی · معمولی · هرروزی
-
پسابهاي خمير كرافت
-
آسیابها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن