ترجمه "mind" به فارسی

ذهن, عقل, هوش بهترین ترجمه های "mind" به فارسی هستند.

mind verb noun دستور زبان

The ability for rational thought. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذهن

    noun

    ability for rational thought [..]

    She said there was no way to predict Dervish's state of mind.

    او گفت هیچ راهی وجود ندارد که بشود فهمید در ذهن درویش چه میگذرد.

  • عقل

    noun

    A sound mind dwells in a sound body.

    عقل سالم در بدن سالم است.

  • هوش

    noun

    To an artificial mind, all reality is virtual.

    براي هوش مصنوعي ، خود واقعيت هم مجازيه.

  • ترجمه های کمتر

    • خرد
    • فکر
    • یاد
    • تصمیم
    • مغز
    • روح
    • اندیشه
    • توجه
    • عقیده
    • متفکر
    • ضمیر
    • خاطر
    • شنیدن
    • خاطره
    • خواست
    • فهم
    • نفس
    • اندیشمند
    • نیت
    • درایت
    • دریافتن
    • دریابش
    • پاییدن
    • فکور
    • دریابی
    • (در برابر: ماده matter)
    • (فلسفه) روح
    • (محلی) درک کردن
    • اراده (رجوع شود به minded)
    • اطاعت کردن
    • بد آمدن 2
    • توجه کردن از
    • در فکر چیزی بودن
    • دوست نداشتن
    • طرز فکر
    • عبرت گرفتن از
    • عقل و شعور
    • فرمانبری کردن 3
    • مخالف بودن
    • مطیع بودن
    • ملاحظه کردن
    • مهم پنداشتن
    • مواظب بودن 0
    • مواظبت بودن
    • مورد توجه قرار دادن
    • نظر (نظریات)
    • نگران چیزی بودن 1
    • پرستاری کردن از
    • گوش فرا دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mind " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mind"

عباراتی شبیه به "mind" با ترجمه به فارسی

  • (بیشتر در انگلیس) · اهل کارشکنی و مزاحمت · خونخوار · خونریز · خونی · سفاک · سنگدل · کارشکن
  • (مهجور) مغرور · با مناعت · بلندنظر · فرزانه · نظربلند · والا · پایبند اصول اخلاقی و مردمی · پرفیس
  • آگاه به اندیشه های درونی دیگران · فکر خوان
  • یاد آرید، بخاطر آورید
اضافه کردن

ترجمه های "mind" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه