ترجمه "minded" به فارسی
(باهایفن) دارای نظر یا عقیده ی بخصوص, درصدد, درپی بهترین ترجمه های "minded" به فارسی هستند.
minded
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of mind. [..]
-
(باهایفن) دارای نظر یا عقیده ی بخصوص
-
درصدد
we have but to seek another nourishment for the mind,
بلکه باید درصدد جست وجوی غذای گرم دیگری برای روحمان برآییم که
-
درپی
noun -
مصمم
He made up his mind that he would go that evening to warn the Taillefers, father and son.
مصمم شد که همان شد برودو مسی و تای فر و پسرش را از این ماجرا باخبر کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " minded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "minded" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) روح · (محلی) درک کردن · بد آمدن 2 · تصمیم · توجه کردن از · خرد · خواست · در فکر چیزی بودن · درایت · دریابی · دریافتن · طرز فکر · عبرت گرفتن از · عقیده · فرمانبری کردن 3 · مخالف بودن · مطیع بودن · مغز · مهم پنداشتن · مواظب بودن 0 · نفس · نیت · هوش · پاییدن · پرستاری کردن از · گوش فرا دادن · یاد
-
(بیشتر در انگلیس) · اهل کارشکنی و مزاحمت · خونخوار · خونریز · خونی · سفاک · سنگدل · کارشکن
-
(مهجور) مغرور · با مناعت · بلندنظر · فرزانه · نظربلند · والا · پایبند اصول اخلاقی و مردمی · پرفیس
-
یاد آرید، بخاطر آورید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن