ترجمه "minimal" به فارسی
حداقل, کمینه, کمترین بهترین ترجمه های "minimal" به فارسی هستند.
minimal
adjective
دستور زبان
The smallest possible amount, quantity, or degree. [..]
-
حداقل
adjectiveThe benefits of doing so are enormous, the risks minimal.
منافع انجام چنین اقدامی بینهایت بزرگ است، و خطراتش در حداقل.
-
کمینه
adjectiveThis scenario predicts that we should be a minimal fluctuation.
این سناریو پیش بینی میکنه که ما بایستی یک نوسان کمینه باشیم.
-
کمترین
adjective100 years from now, your lives have minimal effect on the recorded timeline.
.. صد سال بعد ، زندگی شما کمترین تاثیر ممکن رو بر سیر زمانی داره
-
ترجمه های کمتر
- کمینی
- دست کم
- وابسته به حداقل
- وابسته به مینی مالیسم (minimalism)
- کمینه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " minimal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "minimal" با ترجمه به فارسی
-
کوچک شده
-
کم انگار · کوچک شمار
-
کاهش پسمانده · کمینهسازی پسمانده
-
بهینهسازی متوالی کمینه
-
موسیقی مینیمال
-
عضو بیشین
-
(انگلیس) رجوع شود به half note · (کوچکترین سنجه ی آبگونه ها برابر با یک شانزدهم درم fluid dram یا در حدود یک چکه) می نیم · بخش کوچک · ذره · ریزبخش · ریزترین · قطره · مینیم · نقطه · کوچک ترین
-
بکمینه رسانی · کوچک شماری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن