ترجمه "mismatch" به فارسی

ناجور, (مسابقه یا ازدواج و غیره) نابرابر, به هم نخوردن بهترین ترجمه های "mismatch" به فارسی هستند.

mismatch verb noun دستور زبان

Something that does not match; something dissimilar, inappropriate or unsuitable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناجور

    There were crocheted covers on the mismatched chairs and a strong smell of cats.

    رومبلی های قلاب دوزی شده مبلهای ناجور و لنگه به لنگهی آن را اراسته بود و در تمام خانه بوی گربه میامد.

  • (مسابقه یا ازدواج و غیره) نابرابر

  • به هم نخوردن

  • ترجمه های کمتر

    • تا به تا کردن
    • دو چیز ناجور یا نابرابر یا متضاد را با هم جفت یا جور کردن
    • متناسب نبودن
    • ناجور بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mismatch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mismatch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mismatch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه