ترجمه "mismatched" به فارسی
لنگه به لنگه ترجمه "mismatched" به فارسی است.
mismatched
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of mismatch. [..]
-
لنگه به لنگه
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mismatched " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mismatched" با ترجمه به فارسی
-
(مسابقه یا ازدواج و غیره) نابرابر · به هم نخوردن · تا به تا کردن · دو چیز ناجور یا نابرابر یا متضاد را با هم جفت یا جور کردن · متناسب نبودن · ناجور · ناجور بودن
-
(مسابقه یا ازدواج و غیره) نابرابر · به هم نخوردن · تا به تا کردن · دو چیز ناجور یا نابرابر یا متضاد را با هم جفت یا جور کردن · متناسب نبودن · ناجور · ناجور بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن