ترجمه "missioner" به فارسی
مامور ناحیه, مبلغ بخش, کشیش بخش بهترین ترجمه های "missioner" به فارسی هستند.
missioner
noun
دستور زبان
A missionary. [..]
-
مامور ناحیه
-
مبلغ بخش
-
کشیش بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " missioner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "missioner" با ترجمه به فارسی
-
ماموریت شغلی
-
بیانیه ماموریت · بیانیه ی ماموریت · ماموریت
-
سفارت
-
بازدید مقدماتی · شناسایی
-
تدوین رسالت شرکت
-
دیپلمات های خارجی · سفارت · ماموران کشور در خارج · مبلغان مذهبی در کشورهای خارج
-
تبلیغ مذهبی کردن · گماشتگی مذهبی کردن
-
(جمع) فعالیت مبلغین مذهبی · (فرستادن با اختیارات به منظور اجرای کاری : فرستادن مبلغین مذهبی یا فرستادن نماینده برای مذاکرات با دولت خارجی و غیره)گسیل · (وظیفه و شغلی که برای هر کسی مقدر شده است) کار عمده · برنامه های مذهبی اضافی به منظور افزایش ایمان و جلب ناباوران · به ماموریت فرستادن · دفتر سیاسی · رسالت · ساختمان یا مقر مبلغین · سازمان خیریه (یا آموزشی یا مذهبی) برای مستمندان · سازمان هیئت مبلغین · سفارت · فرستادن · فرستش · مامور کردن 2 · ماموریت · ماموریت رزمی · ماموریت فرستادگان · محله ای که از خودش کلیسا ندارد و از ساختمان محله ی دیگراستفاده می کند 0 · مرکز تبلیغ مذهبی گشودن · نماینده · نمایندگی · هدف عمده · هیئت مبلغین مذهبی · هیئت نمایندگان (برای مذاکرات بازرگانی یا سیاسی) · هیئت نمایندگی · هیات نمایندگان · وکالت · پیغام · گسیل کردن · گسیلش · گسیلش رزمی (به ویژه هر پرواز رزمی یک یا چند هواپیما) 1 · گماشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن