ترجمه "missionary" به فارسی

میسیونر, (مربوط به تبلیغات مذهبی) میسیونری, مبلغ مذهبی بهترین ترجمه های "missionary" به فارسی هستند.

missionary noun adjective دستور زبان

A person who travels attempting to spread a religion or a creed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میسیونر

    person traveling to spread a religion [..]

    He is right to choose a missionary's career I see it now.

    حق با اوست که میسیونر شده این را حالا میفهمم.

  • (مربوط به تبلیغات مذهبی) میسیونری

  • مبلغ مذهبی

    It was there that he gained his reputation as a missionary preacher.

    در آنجا بود که به عنوان یک مبلغ مذهبی مشهور شد.

  • ترجمه های کمتر

    • مُبلّغ مذهبی
    • گماشته ی دینی (missioner هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " missionary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "missionary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "missionary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه