ترجمه "mixed" به فارسی

مخلوط, آمیخته, (آواشناسی) واکه ی مرکزی بهترین ترجمه های "mixed" به فارسی هستند.

mixed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of mix. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مخلوط

    She wore a gown of pale saffron trimmed with three bouquets of pompon roses mixed with green.

    پیراهن زعفرانی کمرنگی مزین به سه دسته گل سرخ مخلوط به سبزه به تن داشت.

  • آمیخته

    adjective

    The fresh smell of the morning was mixed up with the smell of my cigar.

    بوی خوش صبح با بوی سیگارم آمیخته بود.

  • (آواشناسی) واکه ی مرکزی

  • ترجمه های کمتر

    • (اجتماع) چند طبقه ای
    • (واکه) آمیخته
    • جورواجور
    • دارای اجزای ناجور یا ناهمسان
    • دارای مواد خارجی
    • درآمیخته
    • درهم و برهم
    • رنگارنگ
    • سردرگمی
    • قاتی پاتی
    • مختلط
    • نابسامانی
    • ناخالص
    • وابسته به زن و مرد
    • چند نژادی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mixed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mixed" با ترجمه به فارسی

  • مغشوش کردن
  • (عامیانه) کتک کاری · آشفتگی · بزن بزن · بلبشویی · درهم و برهمی · درهم گوریدگی · ژولیدگی
  • آجیل
  • جنگلهاي مختلط مديترانهاي · جنگلهای مختلط همیشهسبز
  • (به کار بردن مداد شمعی و رنگ و آبرنگ و غیره در یک نقاشی) نقاشی آمیخته · نقاشی آمیخته
  • آمیزه بازاریابی
اضافه کردن

ترجمه های "mixed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه