ترجمه "moderator" به فارسی

مدیر, مهارگر, میانوارگر بهترین ترجمه های "moderator" به فارسی هستند.

moderator noun دستور زبان

the person who presides over a synod of a Presbyterian Church [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدیر

    noun

    Moderator: I was just wondering if you have anything more to share.

    مدیر: فقط فکر کردم شاید چیزی را نگفته باشی.

  • مهارگر

  • میانوارگر

  • ترجمه های کمتر

    • میانگیرساز
    • کندگر
    • گردانگر
    • (در گردهمایی ها و مناظرات و بحث های میزگرد)گرداننده
    • (فیزیک) کند ساز(آب سنگین یا گرافیت یا هرچیزی که از سرعت نوترون ها در واکنش گر اتمی بکاهد)
    • (کلیسای پرسبیتاری و غیره) رئیس گروه عامل
    • تعدیل کننده
    • رئیس جلسه
    • شخص یا چیزی که ملایم می کند
    • ناظم جلسه
    • همایند سرور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " moderator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "moderator" با ترجمه به فارسی

  • (بادی که تندی آن میان 23 تا 83 میل در ساعت است) توفان ملایم
  • حزب میانهرو
  • مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
  • متغیر تعدیل کننده
  • مواد گیاخاکی · هوموس · هوموس خام · هوموس شيرين · هيومين · گياخاك فاسد · گیاخاک
  • (امور سیاسی یا مذهبی و غیره) میانه رو · (جمع) اعتدالیون · (مرغوبیت یا میزان یا قیمت و غیره) حد وسط · اعتدالیون · تعديل كردن · تعدیل کردن · تلویحا گفتن · ریاست جلسه را به عهده گرفتن · متعادل · متوسط · متوسط یا عادی کردن یا شدن · معتدل · ملایم · ملایم کردن یا شدن · مناسب · میان بود · میانه · میانه رو کردن یا شدن · میانهرو · میانگیر · میانگین · نه سرد نه گرم (mild) · همایند سروری کردن · گرداننده (ی میزگرد یا مباحثه و غیره) شدن
  • (نسیمی که تندی آن میان 31 تا 81 میل در ساعت است) نسیم ملایم
  • (جلسات و مناظرات و غیره) گردانندگی · آرامی · اعتدال · خونسردی · متانت · متعادل سازی · میان واری · میانه روی · میانگیری · همایند سروری
اضافه کردن

ترجمه های "moderator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه