ترجمه "moil" به فارسی

خرحمالی, شلوغی, آشفتگی بهترین ترجمه های "moil" به فارسی هستند.

moil verb noun دستور زبان

To toil, to work hard. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرحمالی

  • شلوغی

  • آشفتگی

  • ترجمه های کمتر

    • (قدیمی) خیس کردن
    • (محلی) مشقت کشیدن
    • جان کندن
    • کار سخت
    • کوشش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " moil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "moil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه