ترجمه "moon" به فارسی
ماه, قمر, مانگ بهترین ترجمه های "moon" به فارسی هستند.
Largest satellite of Earth. [..]
-
ماه
nounlargest natural satellite of planet Earth [..]
My brother wants to go to the moon some day.
برادر من میخواهد که روزی به ماه برود.
-
قمر
nounany substantially sized natural satellite of a planet
Another moon that we're looking at is Titan.
قمر دیگری که زیر نظر داریم تایتان است.
-
مانگ
nounlargest natural satellite of planet Earth
-
ترجمه های کمتر
- مه
- لوخن
- ماهانگي
- måh
- پرسه زدن
- کره
- مهشید
- گردکان
- (برای شوخی یا توهین) کون خود را برهنه کردن و به طرف کسی چرخاندن
- در آسمان سیر کردن
- سرگردان بودن
- سستی و خیالبافی کردن
- عاشقانه رفتار کردن
- ماه (به ویژه ماه قمری)
- مراحل ماهانه
- مهتاب (moonlight هم می گویند)
- نیم قوس
- هر چیز ماه سان : هلال
- چرخه ماهانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " moon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The Earth's moon; the sole natural satellite of the Earth, represented in astronomy and astrology by ☾. [..]
-
ماه
propersole natural satellite of the Earth
My brother wants to go to the moon some day.
برادر من میخواهد که روزی به ماه برود.
-
مهتاب
nounbehind the Sun and light of Moon.
و به آن سوی خورشید و مهتاب سفر کند.
-
قمر
nounsole natural satellite of the Earth
Another moon that we're looking at is Titan.
قمر دیگری که زیر نظر داریم تایتان است.
-
ترجمه های کمتر
- māh
- مشروبات
- حرف پوچ
- نور مهتاب
تصاویر با "moon"
عباراتی شبیه به "moon" با ترجمه به فارسی
-
افسرده بودن
-
روی ماه قدم گذاشتیم
-
بدر · بدر ماه · شب چهاردهم ماه · قرص ماه · قرص کامل ماه · ماه شب چهارده · ماه کامل
-
شبکور
-
هدف کره ماه
-
خسوف
-
نظریههای توطئه فرود بر ماه
-
بدر · قرص کامل ماه · ماه شب چهارده