ترجمه "moody" به فارسی
عبوس, اخمو, دمدمی بهترین ترجمه های "moody" به فارسی هستند.
moody
adjective
دستور زبان
Given to sudden or frequent changes of mind; temperamental. [..]
-
عبوس
adjective -
اخمو
adjectivethey're sometimes moody, they're very self-conscious.
آنها خطر میکنند، گاهی اخمو و ترشرو میشوند، و بسیار خود پسند میشوند.
-
دمدمی
but you can't imagine, Dmitri Prokofitch, how moody and, so to say, capricious he is.
اما دمیتری پراکفیچ شما نمیتوانید تصور کنید تا چه حد او عجیب و چطور بگویم، دمدمی است.
-
ترجمه های کمتر
- بدخلق
- خویی
- افسرده
- نَژَند، پِژمان، پژمرده
- دگرواره
- زودخشم
- ویری
- متلون
- کدر
- (خلق و خو) متغیر
- بی حوصله
- بی دل و دماغ
- زود انگیخته
- کج خلق
- گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " moody " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Moody
proper
noun
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Moody" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Moody در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "moody" با ترجمه به فارسی
-
افسردگی · بدخلقی · ترشرویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن