ترجمه "morn" به فارسی
سحرگاه, صبح, بامداد بهترین ترجمه های "morn" به فارسی هستند.
morn
noun
دستور زبان
(now poetic) Morning. [..]
-
سحرگاه
nounDeath in the morning and at day's ending lords took and lowly.
مرگ، سحرگاه و در پایان روز مهتر و کهتر را در ربود.
-
صبح
nounMy father will cook me a delicious meal tomorrow morning.
فردا صبح، پدرم غذای خوشمزه ای برایم می پزد.
-
بامداد
noun properThe captain, who had been expecting the doctor all the morning, rushed headlong out to meet him.
سروان که در تمام مدت بامداد در انتظار پزشک بود برای استقبال او به حیاط شتافت.
-
ترجمه های کمتر
- بامگاه
- صبحدم
- (شعر قدیم) بامدادان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " morn " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "morn" با ترجمه به فارسی
-
(پس از شب میگساری و غیره) وابسته به صبح بعد · بامدادی · وابسته به قرص ضد آبستنی (که صبح بعد از جماع می خورند)
-
خروسخوان
-
(امریکا) کسی که بعد از پایان کار از نحوه ی انجام آن خرده گیری می کند · کسی که در کنار می نشیند و انتقاد می کند (به ویژه وقتی کاراز کار گذشته است)
-
(امریکا - جمع) صبح ها · sobh · اغاز · بام · بامداد · بامداد،صبح · بامدادان · بامدادی · بامگاه · بخش آغازین · بین نیمه شب و ظهر · در بامداد · سحر · سحرگاه · سپیده دم · صباح · صبح · صبح روز بعد · صبحدم · صبحگاه · صبحگاهی · صبحی · طلوع · طلوع خورشید · عنفوان · فجر · فردا · فردا صبح · هر بامداد · پاس نخست روز · پگاه · پیش از ظهر · چاشت · چاشتگاه
-
بامداد خوش · خداحافظ (سلام و خداحافظی ویژه ی بامداد تا ظهر) · سلام · سلام علیکم · صبح بخیر · صبح به خیر · صبح خوش
-
دعای صبح · نماز صبح · نیایش بامدادی
-
پیچکیان
-
صبوح
اضافه کردن مثال
اضافه کردن