ترجمه "mortal" به فارسی
فانی, انسان, فناپذیر بهترین ترجمه های "mortal" به فارسی هستند.
mortal
adjective
noun
دستور زبان
Susceptible to death by aging, sickness, injury, or wound [..]
-
فانی
adjectiveWe lived with Him for eons of time before our mortal birth—learning, choosing, and preparing.
ما با او زمانی طولانی قبل از تولّد فانی خود زندگی کردیم—یاد گرفتیم، انتخاب کردیم، و آماده شدیم.
-
انسان
nounO endless vocatives that would still leave expression slipping helpless from the measurement of mortal folly!
ای همه واژههای پایانناپذیری که هنوز از بیان حماقت انسانها ناتوانید!
-
فناپذیر
And sometimes we are deprived the pleasures of mortals.
و گاهی ما از لذت های فناپذیر ها محرومیم
-
ترجمه های کمتر
- مرگبار
- مهلک
- کشنده
- جانی
- دنیوی
- میرا
- شدید
- میرنده
- مردنی
- کسی
- شخصی
- خاکی
- ستهم
- موتی
- مرگی
- خیلی
- (الهیات - گناه) کبیره (در برابر: صغیره venial) 1
- (دشمن و غیره) دیرین
- (عامیانه) بسیار زیاد
- (عامیانه) ممکن
- این جهانی
- بی امان
- تا پای مرگ
- دراز و خسته کننده
- قابل تصور 0
- مرگ آور
- مرگ وار
- مرگ پذیر
- موجود فانی
- وابسته به مرگ
- یک شخص
- یک کسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mortal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mortal" با ترجمه به فارسی
-
بطور کشنده · زیاد · سخت
-
مورتال کامبت
-
(مهجور) مرگ · آدمیزادگان · انسان ها · بشر · بشریت · شمار یا میزان شکست ها و ناکامی ها · فناپذیری · مرگ و میر · مرگ ومیر · مرگ پذیری · میرایی · میرندگی · میزان (یا درصد) مرگ و میر (death rate هم می گویند) · نرخ مرگ
-
مرگ و مير رويان
-
جدول مرگ و میر · نمودار تلفات
-
گناه کبیره
-
مرگ و مير پيرازايماني
-
مرگ و مير روياني
اضافه کردن مثال
اضافه کردن