ترجمه "moving" به فارسی

متحرک, احساس انگیز, به حرکت آور بهترین ترجمه های "moving" به فارسی هستند.

moving adjective noun verb دستور زبان

(no comparative or superlative) That moves or move. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متحرک

    adjective

    And I discovered that lions are afraid of a moving light.

    و فهمیدم که شیرها از نور متحرک می ترسند.

  • احساس انگیز

  • به حرکت آور

  • ترجمه های کمتر

    • ترحم انگیز
    • تکان دهنده
    • جنب زا
    • جنبان
    • جنبنده
    • در حال حرکت
    • سوزناک
    • متاثر کننده
    • محرکه
    • وابسته به وسیله ی نقلیه ی در حال حرکت
    • پویا، روان، رونده ، دونده، پویان
    • گردان
    • گردان گر
    • گردنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " moving " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "moving"

عباراتی شبیه به "moving" با ترجمه به فارسی

  • (با افراد طبقه ی بخصوصی) معاشرت کردن 1 · (با: on) راهی شدن · (در پارلمان یا هر جا که بحث و مشاوره و سپس رای گیری می شود) پیشنهاد کردن · (شطرنج و غیره) مهره را حرکت دادن · (شکم) کارکردن 2 · (کار یا رویداد و غیره) پیشرفت کردن · (کالا و غیره) به فروش رفتن 0 · آغاز به عمل کردن · اسباب کشی · اقدام 4 · اقدام به عمل آوردن · انتقال · برانگیختن · بشولیدن · به ... آوردن · به جلو راندن · به صرافت افتادن یا انداختن · تحریک کردن · تغییر مکان · تغییر مکان دادن · جابجایی · جلو رفتن · جنب · جنباندن · جنبش · جنبیدن · حركت كردن · حرکت · حرکت دادن یا کردن · حرکت کردن · راه افتادن · رجوع شود به movement 3 · ریدن · عمل · مخیدن · منتقل کردن یا شدن · موجب احساس حزن (یا ترحم یا خشم یا تحسین و غیره) شدن · واداشتن · کوچیدن
  • حرکات بسکتبال
  • لوییس لوری
  • حرکت به عقب
  • Move
  • خود جنبا · قادر به حرکت خودبخود
  • میانگین متحرک
  • مدل میانگین متحرک
اضافه کردن

ترجمه های "moving" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه