ترجمه "muck" به فارسی
پهن, کثافت, کود بهترین ترجمه های "muck" به فارسی هستند.
muck
verb
noun
دستور زبان
Slimy mud. [..]
-
پهن
noun -
کثافت
nounI get used to the muck as I go along.
همينطور که جلو ميرم بيشتر به کثافت عادت مي کنم.
-
کود
noun
-
ترجمه های کمتر
- لجن
- باتلاق
- لای
- تپاله
- سیاخاک
- پشگل
- گلزار
- گندزدن
- سرگین
- لجنزار
- چکیده
- منجلاب
- ناپاکی
- (معمولا با: out) تمیز کردن (به ویژه اسطبل را) سرگین زدایی کردن
- (معمولا با: up - انگلیس - خودمانی) خیطی بالا آوردن
- (معمولا با: up) کثیف کردن
- بوی نامطبوع
- خاک کوددار
- لجن وگل
- ماده ی کثیف وچسبان
- مدفوع حیوانات
- پوسته یخ
- کار را خراب کردن ) تمیز
- کود حیوانی دادن
- کود حیوانی نم دار
- کود دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " muck " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "muck" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به muckety-muck( high muck-a-muck هم می گویند)
-
رجوع شود به high muck-a-muck
-
شیطنت کردن · ور رفتن · پرسه زدن
-
شیطنت کردن · ور رفتن · پرسه زدن
-
اشتباه کردن · مرتکب خطا شدن
-
(خودمانی) آدم بیاوبرو دار و مغرور · از دماغ فیل افتاده (high muckamuck هم می نویسند) · پر کوکبه و افاده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن