ترجمه "mummy" به فارسی
مامان, مومیا, مومیایی بهترین ترجمه های "mummy" به فارسی هستند.
(historical) A substance used in medicine prepared from mummified flesh. [..]
-
مامان
noun femininechild's term for mother [..]
Daddy, mummy says, do stop talking and come and eat your dinner.
پا پا، مامان میگوید حرف زدن بس است بیا ناهارت را بخور.
-
مومیا
nounembalmed corpse
-
مومیایی
adjective nounجسدی که از زمان های کهن با بیشتر اعضای خود باز مانده است
so withered and dried up that he looked as if he had been turned into a mummy.
چهرهای چنان خشک و چروکیده و استخوانی داشت که گویی بدل به جسدی مومیایی شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- مادر
- پستان
- مام
- (از ریشه ی فارسی : موم)
- (انگلیس - بچگانه) مادر
- (مجازی) آدم لاغر و چروکیده
- جسد مومیایی شده
- دده سیاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mummy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
One's mother [..]
"Mummy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Mummy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.