ترجمه "muscular" به فارسی

عضلانی, قوی, نیرومند بهترین ترجمه های "muscular" به فارسی هستند.

muscular adjective دستور زبان

Of, relating to, or connected with muscles. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عضلانی

    His shirt collar cut into his muscular, sunburnt neck, pressing out a white band in the flesh.

    یقهٔ پیراهنش در گردن عضلانی و آفتابسوختهاش فرورفت و از فشار آن نوار سفیدی بر پوستش ظاهر شد.

  • قوی

    adjective

    restrained by a more muscular hand than his own

    که هنوز اسیر سرپنجه قوی تر از خودش است

  • نیرومند

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • مازی
    • زورمند
    • مازه ای
    • ماهیچه ای
    • وابسته به عضله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " muscular " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "muscular"

عباراتی شبیه به "muscular" با ترجمه به فارسی

  • دیستروفی ماهیچهای فاسیو اسکاپولو هومورا
  • بیماریهای عضلانی · بیماریهای ماهیچهای · رابدوميوليز · ميوپاتي
  • دیستروفی عضلانی دوشن
  • دیستروفی عضلانی لیمب گیردل
  • تار وپود · رگ وپی · عضله داری · نیرو · نیروی عضلانی · وتر · پر گوشتی · پرواری · پی · گوشت
  • (پزشکی) تحلیل و فساد عضلانی · بيماري عضله سفيد · دشپروردگی عضلانی · دیستروفی عضلانی · دیستروفی ماهیچهای
اضافه کردن

ترجمه های "muscular" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه