ترجمه "music" به فارسی

موسیقی, موزیک, آهنگ بهترین ترجمه های "music" به فارسی هستند.

music verb noun دستور زبان

A sound, or the study of such sounds, organized in time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موسیقی

    noun

    sound, organized in time in a melodious way [..]

    He went to Italy for the purpose of studying music.

    او به ایتالیا رفت به قصد خواندن موسیقی.

  • موزیک

    noun

    sound, organized in time in a melodious way [..]

    The telescreen had changed over to strident military music.

    برنامهی تلهاسکرین عوض شده بود و موزیک نظامی گوش خراشی پخش میکرد.

  • آهنگ

    noun

    So, when you hear the music, that's your cue.

    پس وقتی که آهنگ رو شنیدید ، وارد میشید.

  • ترجمه های کمتر

    • موزيك
    • ساز
    • موسيقی
    • خنیا
    • musighi
    • muzik
    • خنیاگری
    • رامشگری
    • رامش
    • دارو
    • (نادر) دسته ی موسیقی
    • توانایی لذت بری و بروز واکنش نسبت به موسیقی
    • صدای دلپذیر
    • متن نگاشته شده ی موسیقی (به نت)
    • هر آوای خوش
    • گروه نوازندگان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " music " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Music

A Surface application from Microsoft where users can browse through albums, select songs, and play them from the playlist. [..]

+ اضافه کردن

"Music" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Music در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "music" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "music" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه