ترجمه "muzzle" به فارسی
پوزه, پوزه بند, دهانه بهترین ترجمه های "muzzle" به فارسی هستند.
muzzle
verb
noun
دستور زبان
the protruding part of many animal's head which includes nose, mouth and jaws; snout [..]
-
پوزه
nounpart of animal's head
And they use a red hot iron needle to make a hole through the muzzle.
و يك سوزن بزرگ آهني داغ قرمز را براي ايجاد سوراخ در پوزه بهكار ميبردند
-
پوزه بند
You should put a muzzle on that mutt.
تو باید یه پوزه بند بزاری روی دهنت
-
دهانه
nounIt was from the muzzle of his upturned gun that smoke swirled.
از دهانه رو به بالای هفتتیر او بود که دود بلند میشد.
-
ترجمه های کمتر
- پوزهبند
- سرلوله
- (بخش پیش آمده ی صورت سگ و اسب و غیره که شامل دهان و فک ها و بینی می شود - رجوع شود به تصویرهای : horse و dog) پوز
- (به جانور) پوزه بند زدن
- (سلاح آتشین) دهانه ی لوله
- (هر چیزی که جلو آزادی سخن و بحث را بگیرد) محدودیت
- آزادی سخن و بیان را محدود کردن
- دهان بند
- دهان بند زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " muzzle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "muzzle"
عباراتی شبیه به "muzzle" با ترجمه به فارسی
-
(سرعت گلوله هنگام خروج از دهانه ی لوله که برحسب پا در ثانیه حساب می شود) سرعت آغازین · سرعت دهانه
-
تفنگ سرپر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن